![]() |
![]() |
|
| online |
|
آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد! یا زمین را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شدو نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست! ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار انهایی نیست که خدا را دارند ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خوردو شکست. با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:29 توسط |
|
|
خداوند بارگاهش را افرید ولی بارگاهش خالی بود خداوند فرشتگان را آفرید ولی فرشتگان بی احساس بودند
ولی دنیا ساکن بود
ولی زمین بی حاصل بود
خداوند زن را آفرید ولی زن تنها بود
بارگاهش شلوغ شدفرشتگان با احساس شدند دنیا به جنب و جوش افتاد زمین به بار نشست مرد و زن یار یکدیگر شدند و آن چیز جدیدعشق بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 18:9 توسط |
|
|
که پیش از این باید در درو تو پیش امده باشد چون پیوند فقط بزرگنمایی میکند. نمی تواند بیافریند فقط میتواند نشان دهد و متجلی ساز |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 17:21 توسط |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:29 توسط |
|
|
یه روزی دست زمونه ترو از من میگیره وقتی تنهام با تو بودن واسه من زندگی تورو دیدن توروخواستن رو کی از من میگیره همه ناله های من از اون تگاهت دوریه تورودیدن تو رو خواستن تو رو هر جا مییبینم بی تو و عشق تو و من همیشه تنها میمونم
همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بی کسیو شب با تو پایون میگیره با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم من همون عاشقتم تا که چشام بارونی همه ناله های من ازاون نگاهت دوریه عشق من بی کسیا شب با تو پایون میگیره همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره ( از طرف خورشید) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|